زرتشت پیامبری ایرانی

یاد بودی از سربازان فدایی میهن

می ترسم
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۸   کلمات کلیدی:

ز یاران آن قدر بد دیده ام کز یار می ترسم                 به بیکاری چنان خو کرده ام کز کار می ترسم

شاپویی ها خطرناکند و ترسیدن از آن واجب               ولی با این خطرناکی ها من از دستار می ترسم

نه از مار و نه از کژدم نه زین پیمان شکن مردم           از آن شاهنشه بی دین خلق آزار می ترسم

نمی ترسم نه از مار و نه از شیطان نه از جادو            غم خود را به یک سو هشته از غم خوار می ترسم

چو بی اصرار کار از دست مردم بر نمی آید                  چو کار آید ز دست من که ازاصرار می ترسم

فراوان گفتنی ها هست و باید گفتمش اما                   چه سازم دور دور یکدیگرست از دار می ترسم

این شعر را آوردم تا بدانید دلیل پاستوریزه بودن این وب فقط ترس می باشد و هنوز برای به دار آویخته شدن خیلی جوانم !!!


ریشه یابی بخش های فروهر
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢   کلمات کلیدی:


دیباچه :

ایننشانبهگمانبسیاربهروزگارانهخامنشیانبرمیگرددوشایدهمبهپیشترازآنبرگردد

فروهرفقطیکنشاننبودهونیستونخواهدبودبلکهپرچمونمادفرهنگیایرانیانبودهونشانازپیرداناوخردورزیداردودرساخت  ایننشانازاندیشههایزردشتیاستفادهشدهاست .  جایسخنراندناستکهدرجنگهاپرچمدربلندایتپهایافراشتهمیشدوچندیننفرازارتشیانباشوریباورنکردنیازپرچمپاسداریمیکردنند   ( فروهر به شکل سایه ای بر روی پرچم نقش بسته بود ) وادامهزندگانیخودرابهافراشتهبودنپرچممیدانستندپرچمیکهدردرازایتاریخباستانفقطیکباربهدستدشمنافتادآنهمدشمنیبهنامتازیانکهمیهنراچپاولهاکردندکهازآنجملهمیتوانبهکشمکش  تازیانبرسرفرشمهستاننامبرد .  

دریکیازجنگهایایرانورومامپراطورروم  شماریازبهترینجنگجوهارابرایبراندازیپرچمروانهمیدانساختکهسربازانبیباکایرانیسرافرازانهازپرچمپاسداریمیکردند  ونمیگذاشتندکهپرچمبهدست  بیگانگانبیفتد .

 

واماریشهیابیموبهموبخشهایفروهر:

نخستبایددانستکهفروهربهچهمعناست : نیروییاستکهاهورامزدابراینگاهداریآفریدگاننیکایزدازآسمانفروفرستاده  ونیروییاستکهسراسرآفرینشنیکازپرتوآنپایداراستپیشازآنکهاهورامزداجهانخاکیرابیافریندفروهریکیازآفریدگاننیکاینگیتیرادرجهانمینویزبرینبیافریدوهریکرابهنوبهخودبراینگهداریآنآفریدهجهانخاکیفرومیفرستد،وپسازمرگآنآفریدهفروهراودگربارهبهسویآسمانگرایدوبههمانپاکیازلیبمانداماهیچگاهکسیراکهبهویتعلقداشتفراموشنمیکندوهرسالیکباربهدیدنویمیآیدوآنهنگامجشنفروردیناست،یعنیروزهاییکهبرایفرودآمدنفروهرهاینیاکانوپاکاناختصاصدارد . درآیینپویازردشتیهمهایزدانوفرشتگانوحتیاهورامزدافروهریاست .

 

1. درمیاننمادپیرمردیبهچشممیخوردکهنشانهانسانیجهاندیدهوداناوباتجربهداردونشانازآنداردکهفروهرآدمیرامانندپیرداناوجهاندیدهوباتجربهمیخواهد .

2. دستراستاینپیرجهاندیدهنشانازتوجهبهاهورامزداداردکهبایددرکارهاازاوپیرویکردودرراهراستحرکتکرد

3.دردستچپاینپیرجهاندیدهحلقهپیمانیبااهورامزدادیدهمیشود .

4. بالهایبازسهشعارمعروفاست ( درخودفروهرسهلایهیاسهطبقهاز  بالبهچشممیخورد ) :هومت-هوخت-هورشت-( پندارنیکگفتارنیککردارنیک - )

 جلودارقراردادناینسهاندرزمیتواندانسانرابهاوجانسانیتونزدیکیبهخدابرساند .

5. درپایینفروهریاهماندمپرندهنیزسهلایهبهچشممیخورد : دژمتدژوختدژورشت – ( پنداربد - گفتاربد - کرداربد - ) انسانبایداینسهعنصربدراکنترلوازآنبهعنوانوسیلهایبرایپروازاستفادهکندچونپرندهبدوندمنمیتواندپروازکندوهمچنینیکدمزخمیونابههنجارباعثسقوطپرندهمیشود .

6. دورشتهچسبیدهبهحلقهکمربیانکنندهسپنتامینووانگرهمینو ( نیکیوبدی ) استوبایدتلاشکردکهنیرویانگرهمینوراپشتسرگذاشته

7. حلقهبینکمربیانکنندهزمانیاستکهدرمیانآنجاگرفتهوبایددر این جهان با شناخت درست اهورا مزدا زندگی کند فروهر پاکش به بهشت جاودان و جای پاکان و پارسایان رهنمد سازد .

پروردگارا شوری اهورایی در ما پرورش ده که تا  جانی هست  و ایرانی هست نکته های فروهر را سرمشق زندگی خود کنیم .


منابع

1. فرهنگ فارسی دکتر محمد معین

2. تاریخ ایران از ماد تا ساسانیان دکتر حشمت ساسانی


 
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۳٠   کلمات کلیدی:

این فایل برای کسانی که زبان نیاکان خود را تا بیکران ها دوست می دارند و از آن پاسداری خواهند کرد .

دانلود فایل : پارسی بگو


قلب کوروش شکست
ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٠   کلمات کلیدی:

این مقاله را خودم ننوشتم اما از یک دوست خوب گرفتم

روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت:خدایا به عنوان کسی که عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نکرده از تو خواهشی دارم.آیا میتوانم آن را مطرح کنم؟خدا گفت:البته!
_از تو میخواهم یک روز،فقط یک روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را بررسی کنم.سوگند میخورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.
_چرا چنین چیزی را میخواهی؟به جز این هرچه بخواهی برآورده میکنم، اما این را نخواه.
_خواهش میکنم.آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها نیکی و عدالت گستری لذت ببرم.اگر چنین کنی بسیار سپاسگذار خواهم بود و اگر نه،باز هم تو را سپاس فراوان می گویم.
خداوند یکی از ملائک خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش را با کالبدی،از پاسارگاد بیرون کشید.فرشته در کنار کوروش قرار گرفت.کوروش گفت: ((عجب!اینجا چقدر مرطوب است!)) و فرشته تاسف خورد.
_میتوانی مرا بین مردم ببری؟میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند.
و فرشته چنین کرد.کوروش برای اینکار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت.به جز عده ی اندکی،کسی به یاد او نبود .کوروش بسیار غمگین شد اما گفت:اشکالی ندارد.خوب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خودشان هستند.فرشته تاسف خورد.
در راه میشنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا میزنند:عبدالله!قاسم!ایوب اکبر! یوسف ! فتح الله !
صدیقه !
_هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!!!

فرشته گفت:این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.
_اعراب؟!!!

 بله.تو آنها را نمیشناسی.آخر آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناور ایران حکومت میکردی،و حتی چندین قرن پس از آن،آنها از اقوام کاملا وحشی بودند.
کوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟!پس پادشاهان چه میکردند؟!!!
فرشته بسیار تاسف خورد.
سکوت مرگباری بین آنها حاکم شده بود.بعد از مدتی کوروش گفت:تو می دانی که من جز ایزد یکتا را نمی پرستیدم.مردم من اکنون پیرو آیینی الهی هستند؟
_در ظاهر بله!
کوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟
_اسلام
_چگونه آیینی است؟
_نیک است
وکوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید و فهمید که بت های زیادی بر قلبهای مردم حکومت می کند.
_نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده.
وفرشته چنین کرد.
_همین؟!!!
کوروش باورش نمی شد. با نا باوری به نقشه می نگریست.
_پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب کوچک شده است؟!!!
و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد

 

خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر کوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم را تسکین دهد.
فرشته چنین کرد، تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند.پس از چند دقیقه مرد از کوروش پرسید:راستی شما از کجا می آیید؟ کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:
ایران!
لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یک تروریست متحجّر است!
عکس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود که کوروش انتظار داشت. قلب کوروش شکست.
_مرا به آرامگاهم باز گردان.
فرشته بغض کرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردن حقوق بانوان، زندان های سیاسی ...
کوروش رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا مرا ببخش که بیهوده بر خواسته ام پافشاری کردم، کاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم.
و فرشته گریست.


کوروش تو نخواب           که ملتت در خواب است

آرامگه تو غرق           به زیر آب است   

این بار دشمن             نه بیگانه که ز خود است           

 


بی غیرتی و بی لیاقتی
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢   کلمات کلیدی:

کدام کشور را دیده اید با تاریخ خود را اینگونه برخورد کند ؟از چه چیز این تاریخ کهن و با شکوه خود می ترسیم که این چنین برخورد می کنیم ؟ آیا می ترسیم ارزش اسلام که کاملترین دین است پایین آید ؟ چرا باید فقط دو تاریخ برایمان اهمیت داشته باشد: تاریخ پس از ورود اسلام( البته در همان هنگام ورود) و تاریخ پس از انقلاب . این دو تاریخ به گونه ای بیان می شود که انگار پشت سر هم نبوده اند وگذشته ای وجود ندارد .

 

چه ترسی احساس می کنیم که در ۲۲ مرداد هیچ سالی در صدا وسیمایمان هیچ سخنی از آریوبرزن نیست ؟در صورتی که درهر کشور دیگری حتی کشورهای خلق الساعه برای هر چیز بی ارزش تاریخی بنای یادبودی ساخته اند. مگر اسطوره نمی خواهیم؟ مگر غرور ملی نمی خواهیم ؟ مگر گردشگر نمی خواهیم؟آیا با اشاره به سیاوش ، آرش ، سورنا و....ارزش والای حضرت سیدالشهدا (ع)  کم می شود ؟ چرا به این اشاره نمی کنیم :هنگامی که ایرانیان خداپرست بودند،اعراب و یونانیان و رومیان صد ها خدا داشتند ؟ و حتی گاهی دست اندر کاران آموزش کار را خراب تر می کنند و در کتابها٬ ایرانیان پیش از حمله اعراب را آتش پرست معرفی می کنند ( مگر نعوذبالله و خدای ناکرده ما بت پرستیم که دور خانه خدا و کعبه می چرخیم ؟ )در کتابها می گویند پیش از یورش اعراب زنان در ایران حقی نداشتند، درصورتیکه کاملا نادرست بوده وما حتی زنان پادشاه هم داشته ایم(آذرمیدخت وپوراندخت ساسانی). چه سودی برایمان دارد جز زیان ؟

چرا باید فرزندان ما از هر موضوع جاهلیت اعراب باخبر باشند اما کوروش و مهرداد رانشناسند چراباید بگوییم جون مسلمان هستیم پس زبان عربی از خودمان است و استفاده بی رویه از این کلمات هیچ مشکلی ندارد در صورتی که این کاملا همان فکر اعراب جاهل است

بله تفکر اعراب بر ما انسانهای این سرزمین حاکم است

 چرا می گوییم بودن ابن سینا ٬ رازی ٬ فارابی ،بیرونی،فضل نیریزی و .... به خاطر حمله تازیان ( که تنها خوبی آن آمدن دین مبین وبرتر اسلام به ایران بود و حتی  آن هم اگربه گونه ای دیگر می آمد شاید بهتر بود ) بوده و پیش از این حمله سراسری و خانمان برانداز ما هیچ دانشمندی نداشتیم ،در صورتی که  ایرانیان باستان دانشمندان و پزشکان والایی را به جهان عرضه کرده بودند ،ودانشمندان پس از اسلام دنباله آنها بودند .آیا فرزندان ما می دانند که حدود ۸۰٪ دانشمندان مسلمان در گذشته ایرانی بوده اند واین ایرانیان بودند که باعث پیشرفت اسلام در گیتی شدند؟ آیا با بالیدن ما به این که اولین بیانیه حقوق بشر از ایران بوده ٬ چیزی از دست می دهیم که در هیچ کتاب درسی مدرسه ها از آن سخن به میان نمی آید ؟ آیا می ترسیم که فرزندانمان بفهمند  کشور ما زمانی مهد حقوق بشر بوده است؟ وکورش کبیر (که در قرآن کریم از او بعنوان ذوالقرنین یاد شده است) در ۲۵۰۰ سال پیش با صدور این اعلامیه آزادی کامل به شهروندان ایران زمین این کشور بزرگ واهورایی داد. آیا دانستن این موضوع که ایرانیان پس از هر سرکوب ویرانگر (اسکندر مقدونی ، اعراب ،مغولها، تیمور لنگ) دوباره سربلند در تاریخ پدیدار گشتند برای افزایش غرور ملی وهمبستگی سودمند نیست؟

 

بارخدایا،ما را به خودمان وامگذار.پروردگارا،سرانجام ما را به خوبی به پایان برسان، که


زرتشت
ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٢   کلمات کلیدی:
زَرتُشت ، زردشت،زردهُشت یا زراتُشت(در اوستا زَرَثوشْتَرَ به تعبیری به معنی «دارنده روشنایی زرینرنگ» و به تعبیری دیگر «دارنده شتر زردفام» و سرانجان به معنای «ستاره زرین») نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتیگری یا مزداپرستی و سراینده گاهان (کهنترین بخش اوستا) است. بعضی پژوهشگران بر این باورند که زرتشت در روز ششم فروردین زاده شده ولی درباره ی تاریخ زایش او دیدگاههای فراوانی وجود دارد. برآوردها از ششصد تا چندین هزار سال پیش از میلاد تفاوت دارند. تولد زرتشت را در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه چیچست (ارومیه) در روستای انبی دانستهاند. پس از اعلام پیامبری در سن 30 سالگی، زندگی بر زرتشت در منطقه شمال غربی ایران سخت شد و او ناچار به کوچ به شمال شرقی ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ شد. در آنجا زرتشت از پشتیبانی گشتاسبشاه برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد. زرتشت در سن 77 سالگی در روز پنجم دی ماه در نیایشگاه بلخ بدست یکی از تورانیان به نام توربراتور کشته شد.
تبار و خانواده زرتشت
نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. مادر او دُغدو و پدر وی پوروشسب نام داشتند. پوروشَسْب اِسپَنْتْمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فریهیمرَوا از خاندان نژادگان (اشراف) و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آنهاست. زرتشت از همسر خود به نام هووی شش فرزند داشت. نام سه پسر ایشان ایسَتواسْتَرَه، اورْوْتَتْنَرَه، هْوَرْچیثْزَه و نام سه دخترشان فرینی، ثریتی و پوروچیستا بود. یکی از هفت شاگرد اصلی زرتشت به نام مَیدیوماه پسرعموی پیامبر بود.
خاستگاه و اندیشه زرتشت
از این پیامبر ایرانی در یشتهای کهن سخن میآید که در (اَریّانَ و یَوچَه) در ساحل رود (دائیتی) در سرزمین قبایل ایرانی متولد گردید در (زامیادیشت) زیستگاه زرتشت را در ناحیه ئی میداند که در آن دریاچه (کوسَویّ) است که مطابقتی با دریاچه هامون دارد. بهر تقدیر ناحیه (اَریانَّ و یوچَه) گاه خوارزم پنداشته میشود و گاه آنرا آذربایجان و بعضاً بدلیل مراسمی مذهبی که در ستایش (اَرُدویسورااناهیتا) میشود آنرا در سیستان ذکر کردهاند. امروز بر این باوریم که گاهان اثری قبل از زرتشت پیامبر محسوب میشود تاریخ موجودیت زرتشت را نمیتوان بطور قطع مشخص نمود که احتمالاً قدمت آن از 1400 سال قبل از میلاد تا 630 سال ق م میدانند.(برخی زادروز زرتشت را ۴هزار سال ژیش از زایش میدانند) زرتشت از سرزمینی کهنی برخواست که مردمانش آریایییانی بودند که به پرستش چهار رب النوع مشهور بودند 1 میترا یا (میتَر) 2 ورونایا(وَرُون) و ۳ ایندرا (آندرا) و ۴ ناسیته یا (ناستی) که استنباط است آنها نمایندگان دو خدای آریائی (اَسورا) یا اهورا و دئوها (دیوان) بودند. قبایل ایرانیان قدیم را قبایل (مادای) یا ماد و نیز از قبایل پارسوآ یا پاراسیکا میدانند. لذا منشأ خدایان (کاثاها) همان سُوریّ (اسورا) دارگونه (رب النوع) آریائی خورشید است بنابر آن (سوُرّی) - SURYA - مورد پرستش جنگجویان آریائی بود که هیجده قرن قبل از میلاد آثار آن بجا مانده است. سورا خدای آریائیان یا سور که در اوستا (هوْرَ) HVER نام برده شده است در سده چهارده پیش از میلاد در آثار نوشتاری میتانی، خدایان آریائی قدیم ودائی یعنی ورونا و میترا و اندرا و ناسیته را میبینیم در کاثاها از اَهُورَ به مفهوم خردمند (مزداه) MAZDAH و یا مزداه اهور برمیخوریم و از (دَیؤَ) DAVA به معنای خدای اهریمن. تباین این دو را در ادوار هند و ایرانی قبلاً شرح دادیم که چگونه بر مفاهیم متضاد برای دو قوم هند و ایرانی تبدیل گردید. (سپَنتَامَینیو) نماد اهورائی گوهر پاک نیکوئی و خیر و نور مقدسی پارسیان بود و (انگْرمینیو) نماد اهریمن و شر و ویرانگراست که هر دو جنبه آفرینندگی دارند یکی سازندگی دیگری ویرانگری. در نظرگاههای زرتشتیان ابدیت تعاقب بُعد مادی آفرینش است. در فلسفه زرتشت (اَشا) قانون طبیعی و قانون الهی و ازلی و ابدی است (اشا) قانون راستی و درستی و داد است هر فعلیتی و هر کنشی چنانچه با قانون (اَشا) همخوانی و سازگار نباشد و راستی و درستی آن بر عدالت و دادخواهی نیانجامد از قانون (اَشا) خارج است (اَشا) درون پویائی و برون پویائی تکامل را به جهان عرضه میدارد. گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک سه اصل اهورائی است که در تارپود قوانین زیستن بشریت ارمغانی جز جاودنگی ندارد. زرتشت آزادی و اختیار را گزینشی برای مردم میداند. بهره کار هر کس همانست که انجام میدهد جبری برای اشخاص نیست نیکی اشخاص جز بهرهئی از نیکوئی و شر اشخاص جز شری برای وی نخواهد بود. داد اهورائی خدشهناپذیر است و نیکی و شرارت اصالت دارند.
 

آرتیمیس بزرگترین دریا سالار ایران
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٢   کلمات کلیدی:

آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است که درحدود 2480 سال پیش،فرمان دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت کرد و اولین بانویی میباشد که در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است.

Click the image to open in full size.

در سال 484 پیش از میلاد، هنگامی که فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونان از سوی خشایارشاه صادر شد، آرتمیس فرماندار سرزمین کاریه با پنج فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست. دراین جنگ که ایرانیان موفق به تصرف آتن شدند، نیروی زمینی ایران را 800 هزار پیاده و 80 هزار سواره تشکیل میداد و نیروی دریایی ایران شامل 1200 ناو جنگی و 300 کشتی ترابری بود.
همچنین آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine که بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت شرکت داشت و دلاوری های بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و آشنا روبرو شد.
او در یکی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، بادلیری و بیباکی کممانند توانست بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشاه رسید.
او به خشایارشاه پیشنهاد ازدواج نیز داد که بدلایلی این پیوند صورت نگرفت.

در سالهای دهه شصت میلادی (دهه چهل خورشیدی) نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناو شکن بزرگی را به نام یک زن نام گذاری کرد و او «آرتمیس» بود .
ناو شکن آرتمیس در دوران خدمت «دریاسالار فرج الله رسایی» به آب انداخته شد و سالها بر روی آبهای خلیج همیشه فارس پاسدار سواحل ایران بود.


ای کاش همیشه نامهایی ایرانی و پارسی زینت بخش جنگافزارها، کشتیها و هواپیماهای نظامی ایران میبود تا یاد سرداران این مرز و بوم در خاطرهها جاودانه بماند (نه نامهایی مانند ثاقب، حاصب ، شهاب، غدیر، ابابیل، کوثر، رعد، ذوالفقار، نور، هود، میثاق و ... که متاسفانه همگی واژههایی بیگانه می باشند).
اصولا هرگونه وسیله، ابزار یا دستگاهی که توسط کشوری ساخته میشود نامی ناب از همان زبان بر رویش گذاشته میشود تا نمایانگر همان کشور باشد؛ اکنون خود قضاوت نمایید اگر یک خارجی این اسامی را بشنود به یاد ایران خواهد افتاد یا کشورهای عربی؟

در پایان جا دارد که از دیگر سرداران زن ایران باستان هم یادی شود،کسانی مانند: کردیه، بانوگشسب، گردآفرید، یوتاب .


سورنا (سردار بزرگ ایرانی)
ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱۸   کلمات کلیدی:

سورنا (سردار بزرگ ایرانی)
سورنا (سورن پهلو) یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ در زمان اشکانیان است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار با شکستگی سخت و تاریخی روبرو ساخت. او جوانی بود آریایی، خردمند، نیکوچهره، تنومند، دلیر، بلندبالا، با موی بلند و ظریف که پیشانیبندی به سبک ایرانیان باستان بر سر میبست.
Click the image to open in full size.
وی از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان فارسی پهلوی بهمعنی نیرومند میباشد. (نمونه دیگر این واِِژه در کلمه اردیسور آناهیتا یعنی ناهید بالنده و نیرومند بکار رفته است.) 1
از دیگر نامآوران این خاندان ویندهفرن (گندفر) است که در سده نخست میلادی استاندار سیستان بود؛ قلمرو او از هند و پنجاب تا سیستان و بلوچستان امتداد داشت. برخی پژوهشگران او را با رستم دستان قهرمان حماسی ایران یکی میدانند. ذکر نام رستم در منظومه پهلوی اشکانی درخت آسوریک ارتباط او را با اشکانیان نشان میدهد. 2

ژول سزار (Julius)، پومیه (Pompee) و کراسوس (crassus) سه تن از سرداران و فرمانروایان بزرگ روم بودند که سرزمینهای پهناوری را که به تصرف دولت روم در آمده بود، بهطور مشترک اداره می کردند. آنها در سوم اکتبر سال 56 پیش از میلاد در نشست لوکا (Luca) تصمیم حمله به ایران را گرفتند. ۳


کراسوس فرمانروای بخش شرقی کشور روم آن زمان یعنی شام(سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی برایران، دستیابی به گنجینههای ارزشمند ایران و سپس گرفتن هند را در سر میپروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. وی فاتح جنگ بردگان و درهمکوبنده اسپارتاکوس سردار قدرتمند انقلاب بردگان بود. ۴

کراسوس (رییس دوره ای شورا) با سپاهی مرکب از42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان رابرعهده داشت به سوی ایران روانه شد و ارد (اشک13) پادشاه اشکانی ،سورنا سردار نامی ایران را مامور جنگ با کراسوس و دفع یورش رومیها کرد.
نبرد میان دو کشور در سال 53 پیش از میلاد در جلگه های میانرودان (بینالنهرین) و در نزدیکی شهر حران یا کاره (carrhae) روی داد.
در جنگ حران، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و بهیاری سواران پارتی که تیراندازان چیرهدستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و اسیر کند. کراسوس و پسرش فابیوس Fabius (پوبلیوس) دراین جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند.

روش نوین جنگی سورنا، شیوه جنگوگریز بود. این سردار ایرانی را پدیدآورنده جنگ پارتیزانی (جنگ به روش پارتیان) در جهان میدانند. ارتش او دربرگیرنده زرهپوشان اسبسوار، تیراندازان ورزیده، نیزهداران ماهر، شمشیرزنان تکاور و پیادهنظام همراه با شترهایی با بار مهمات بود. ۵

افسران رومی درباره شکستشان از ایران به سنای روم چنین گزارش دادند:
سورنا فرمانده ارتش ایران در این جنگ از تاکتیک و سلاحهای تازه بهره گرفت. هر سرباز سوار ایرانی با خود مشک کوچکی از آب حمل میکرد و مانند ما دچار تشنگی نمیشد. به پیادگان با مشکهایی که بر شترها بار بود آب و مهمات می رساندند. سربازان ایرانی به نوبت با روش ویِِژهای از میدان بیرون رفته وبه استراحت میپرداختند. سواران ایران توانایی تیر اندازی از پشت سر را دارند. ایرانیان کمانهایی تازه اختراع کردهاند که با آنها توانستند پای پیادگان ما را که با سپرهای بزرگ در برابر انها و برای محافظت از سوارانمان دیوار دفاعی درست کرده بودیم به زمین بدوزند. ایرانیان دارای زوبینهای دوکی شکل بودند که با دستگاه نوینی تا فاصله دور و به صورت پیدرپی پرتاب می شد. شمشیرهای آنان شکننده نبود. هر واحد تنها از یک نوع سلاح استفاده می کرد و مانند ما خود را سنگین نمی کرد. سربازان ایرانی تسلیم نمیشدند و تا آخرین نفس باید میجنگیدند. این بود که ما شکست خورده، هفت لژیون را به طور کامل از دست داده و به چهار لژیون دیگر تلفات سنگین وارد آمد. ۶

جنگ حران که نخستین جنگ بین ایران و روم به شمار میرود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزیهای پیدرپی برای اولین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آنروز سایه افکند و نام ایران را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد و نام دولت پارت و شاهنشاهی اشکانی را جاودانه ساخت.

همانگونه که دولت بزرگ هخامنشی در مرزهای خود در باختر برای نخستین بار با گسترش و کشورگشایی یونان برخورد کرد و پیشرفت یونان را درشرق و آسیا متوقف گردانید، دولت جهانگیر روم نیز در پیشرفت مرزهای خود درخاور، با سد قدرتمند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت.
پس از پیروزی سورنا بر کراسوس و شکست روم از ایران، دولت مرکزی روم دچار اختلاف شدید شد. پس از این جنگ نزدیک به یک قرن، رود فرات مرز شناخته شده بین دو کشور گردید و مناطق ارمنستان، ترکیه، سوریه، عراق تبدیل به استانهایی از ایران گردیدند. رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام درسپاه خود توجه بیشتری بنمایند. ۷

بد نیست یادآوری شود که سورنا پس از شاه مقام اول کشور را داشت؛ وی ارد را به تخت سلطلنت نشانید و به سبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری شاهنشاه ایران کمربند شاهی را به کمر پادشاه بست. او به هنگام گرفتن شهر سلوکیه نخستین کسی بود که برفراز دیوار دژ شهر برآمد و با دست خود دشمنانی را که مقاومت میکردند بزیر افکند. سورنا در این هنگام بیش از 30 سال نداشت. ۸

اما شوربختانه سورنا هیچ بهرهای از پیروزی بزرگ خود نبرد. ارد شاهنشاه اشکانی ناجوانمردانه بجای قدردانی، سپهسالار دلاور ایرانی را به شهادت رساند؛ پس از این رویداد ناگوار ارتش ایران دچار ضعف گردید و دیگر نتوانست در خاورمیانه و شام پیشروی نماید و در برابر روم تنها به مقاومت و دفاع پرداخت. ۹


البته تاریخ یکبار دیگر در زمان پادشاهی شاهصفی صفوی تکرار شد و امامقلیخان ارتشبد ایران در زمان شاه عباس کبیر، دریاسالار آبهای نیلگون خلیج فارس، فاتح جنگهای ایران و پرتغال، آزادکننده بحرین و قشم ناجوانمردانه همراه با فرزندانش بهدست پادشاه خونریز شهید شد. ۱۰
شاهصفی (52 – 1038 خورشیدی) پادشاهی متعصب و ستمگر بود. وی دست به کشتار 12000 تن در قزوین زد؛ شاهزادگان و خاندان سلطنتی را کشت یا کور نمود؛ دستور قتل فرماندهان ارتش را صادر کرد؛ بخشهای گستردهای از ایران از دست داد و تنها شاهی بود که سخنگفتن به زبان فارسی را با خشونت در دربار ایران ممنوع ساخت و ترکی را جایگزین آن ساخت. سرانجام او نیز مرگ در اثر زیادهروی در مصرف تریاک بود. ۱۱

در پایان یاد و خاطره همه سرداران سرافراز ایرانی در طول تاریخ شکوهمند ایران گرامی باد:
آریوبرزن، آرتیمیس، سورنا، بهرام چوبین، رستم فرخزاد، ابومسلم خراسانی، مازیار، بابکخرمدین، امامقلیخان، اللهوردیخان، عباسمیرزا، ستارخان، باقرخان، یپرمخان، رییسعلی دلواری، باکری، همت، شیرودی، بروجردی، جهانآرا، کشوری، قرنی، سرافراز و...

منابع:
1. ایرانویچ، دکتر بهرام فرهوشی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، ص 165
2. مجله دانشکده ادبیات، سال 12، شماره 2، بهمن سرکاراتی

۳.تاریخ ایرانیان در این روز، دکتر نوشیروان کیهانی زاده
۴. روزگاران (تاریخ ایران)، دکتر عبدالحسین زرینکوب، چاپ سوم (1380)، بخش اشکانیان
۵. ایران از آغاز تا اسلام، نوشته: ر.گریشمن، برگردان: محمد معین، بخش اشکانیان

۶. همان ۳
۷. همان ۵
۸. فرهنگ معین، جلد پنجم، دکتر محمد معین
۹. همان ۴
۱۰. دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی، سیاست و اقتصاد در زمان صفویه
۱۱. تاریخ ایران و جهان (2)، نوشته محمدعلی علوی کیا و گروه تاریخ، ص 130

نوشته شده بدست پیشاهنگ


فداکاری
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱۳   کلمات کلیدی:

شبی آمد که می باید فدا کرد                به راه مملکت فرزند و زن را

به پیش دشمنان استاد و جنگید             رهاند از بند اهریمن وطن را

 

بلی ، آنان که از این پیش بودند           چنین بستند راه ترک و تازی

از آن این داستان گفتم که امروز           بدانی قدر و بر ، هیچکس نبازی

 

به پاس هر وجب خاکی از این ملک      چه بسیار است آن سرها که رفته

زمستی بر،سر هر قطعه زین خاک        خدا داند چه سرها که نرفته    

 


 


آریوبرزن
ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٢   کلمات کلیدی:

 یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران است که در برابر یورش اسکندر مقدونی به ایران زمین ، دلیرانه از سرزمین خود پاسداری کرد و در این راه جان باخت و حماسه ی «در بند پارس» را از خود در تاریخ به یادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها یا کردها می دانند.

 

 «اسکندر مقدونی » در سال 331 پیش از میلاد پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان ( جنگ آربل Arbel یا گوگامل Gaugamele ) و شکست پایانی ایران ، بر بابل و شوش و استخر چیرگی یافت و برای دست یافتن به پارسه ، پایتخت ایران روانه این شهر گردید . اسکندر برای فتح پارسه سپاهیان خود را به دو پاره بخش کرد :بخشی به فرماندهی (پارمن یونوس) از راه جلگه (رامهرمز وبهبهان)به سوی پارسه روان شد وخود اسکندر با سپاهان سبک اسلحه راه کوهستان (کوه کهکیلویه)رادر پیش گرفت ودر تنگه های در بند پارس(برخی آنرا تنگ تک آب وگروهی آنرا تنگ آری کنونی می دانند) با مقاومت ایرانیان روبرو گردید.

در جنگ در بندپارس آخرین پاسداران ایران با شماری اندک به فرماندهی آریوبرزن دربرابر سپاهیان پرشمار اسکندر دلاورانه دفاع کردند وسپاهیان مقدونی را ناچار به پس نشینی نمودند. با وجود آریوبرزن وپاسداران تنگه های پارس گذشتن سپاهیان اسکندر ازاین تنگه های کوهستانی امکان پذیر نبود. ازاین رو «اسکندر» به نقشه جنگی ایرانیان درجنگ ترموپیلThermopyle متوسل شد وبا کمک یک اسیر یونانی از بیراهه وگذراز راههای سخت کوهستانی خود را به پشت نگهبانان ایرانی رساند وآنان رادر محاصره گرفت.

آریوبرزن با 40سوار و5هزار پیاده ووارد کردن تلفات سنگین به دشمن ، خط محاصره را شکست وبرای یاری به پاتخت به سوی پارسهPersepolice شتافت ولی سپاهیانی که به دستور «اسکندر» ازراه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پیش ازرسیدن او به پایتخت،به پارسه دست یافته بودند.آریوبرزن با وجود واژگونی پایتخت ودر حالی که سخت در تعقیب سپاهیان دشمن بود،حاضر به تسلیم نشدوآنقدر درپیکار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او ، همه یارانش از پای در افتادندوجنگ هنگامی به پایان رسید که آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریوبرزن به خاک افتاده بود.

لازم به یادآوری است که بدانید یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.

و نکته آخر اینکه اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت.










یوتاب خواهر آن سرباز فدایی وطن که مانند برادر ......... شهید شد



 

منبع: 

هفته‌نامه عصر نی‌ریز، دکتر حسنعلی پیشاهنگ، استاد دانشگاه آزاد

 


خلیج همیشگی فارس
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱۱   کلمات کلیدی:

٢۶٠٠سال پیش خلیج فارس به این نام خوانده می شد  

هم اکنون ملت ایران آن قدر بی غیرت شده اند که از یک اسم نمی توانند از یک اسم دفاع کنند

این اسم برای ما هویت ماست

البته وقتی سازمان ملل متحد زبان فارسی را از زیر مجموع های زبان نحس عربی می داند و

دلتمردان ما کوچترین اعتراض و عکس العملی نشان نمی دهند خلیج فارس خلیج العرب می شود

تمام ما ایرانیا از هر زبانی که هستیمر( مازن-گیلک – لر وترک و بلوچ ) و هر دینی که هستیم (زرتشت – اسلام چه شیعه و جه سنی – مسیح ویهود) قبل از همه آریایی هستیم و موظف هستیم از مرزهای جغرافی وفرهنگی و حفظ شرف ملی خود دفاع کنیم .پس چگونه است که در برابر عرب ها ساکت نشسته ایم عرب هایی که تخم سوسمار وشیر و شتر می خورند و از افتخاراتشان

این است که اگر کسی را برای غارت پیدا نکنند برادرشان را غارت نمی کنند . دولت مردان ما چرا داریوش و کوروش و حتی باقر خان و سترخان و امیر کبیر و... در آرامگاه خود به وحشت می اندازند از همه شما وبلاگ نویسان می خواهم تا به وظیفه میهنی خود عمل کنید و درباره ی خلیج فارس هرچه بیشتر و بیشتر بنیویسید از تمام وجود خواهشمندم این کار را بکنید . همانند دولتمردان سکوت نکنید که ثمره ی سکوت

تبدیل خلیج فارس به خلیج العرب است

کجایند رستم دستان ، آرش کمانگیر و اسفندیار و میرزا کوچک خان جنگلی و دکتر مصدق که خلیج فارس

خلیج العرب و الوند رود شط العرب


 

چند نصیحت به اعراب پست فطرت : از همین جا به این حرامیان می گویم که زمانی که خشایار شاه هخامنشی با کشتی های جنگی خود دنیا را در نوردید و وارد آب های مدیترانه شد وزمانی که داریوش بزرگ دستور احداث کانال سویز را داد اجداد شما در حال نوشیدن شیر شتر بودند و در بیابانها چکامه سرایی می کردند از همین جا از همه ی هموطنان عزیزم خواهشمند است مراتب اعتراض شدید خویش به این رفتارسوسمار خوران تاریخ اعلام  کنند و نگذارند عده ای ملخ خور بی اصل و نصب هویت و تاریخ ما را لگد مال کنند تا به وظیفه ای که از طرف نیاکانمان داریم عمل کرده باشیم

 


داریوش بزرگ
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٥   کلمات کلیدی:

داریوش هخامنشی پسر ویشتاسپ از بزرگان پارس در سال 522 پیش از میلاد و در نخستین روز از جشنهای مهرگان (پس از تطبیق با تقویم میلادی؛ دوم اکتبر) شاه ایران شد. برخی مورخان شاه ایران شدن داریوش را 16 مهر (هشتم اکتبر)، آخرین روز آیین های مهرگان (روز اصلی مهرگان) نوشته اند. در آن زمان مراسم مهرگان شش روز ادامه داشت. آیین های مهر (جشن های مهرگان) پس از نوروز، مهمترین اعیاد ملی ایرانیان بوده است.
     از زمان داریوش بود که مدارس، پس از آیین های مهرگان آغاز بکار کرده اند که این رسم از طریق یونان و عمدتا روم شرقی به سراسر جهان منتقل شده است. گرچه در بعضی کشورها به ملاحظات اقلیمی، مدارس چند روز جلوتر آغاز بکار می کنند.
     در دوران حکومت 36 ساله داریوش بزرگ، قلمرو ایران از دره سند (ایندوس) تا سواحل لیبی در افریقا، و از شمال دریای مرمره (منطقه تراکیا = تراس) و دلتای دانوب ازجمله رومانی (در اروپا) تا کوههای پامیر در آسیا شامل همه خاورمیانه امروز، آسیای میانه، قسمتی از آسیای جنوبی، قفقاز ، مصر و بخشی از سودان بود که به ایالتهای متعدد (ساتراپی) تقسیم شده و مستقیما زیر نظر حکومت مرکزی و بر پایه قوانین واحد اداره می شدند و به آن قسمت که سه طایفه ایرانی در آن سکونت داشته، دارای نیاکان و فرهنگ مشترک بوده و آیین های نوروز را گرامی داشته و یکسان برگزار کرده اند "ایران زمین" گفته اند (مادها از «ری» به سمت غرب و شمال غربی از جمله کردها و آذری ها، پارسها از منطقه ری به جنوب تاجزایر خلیج فارس و از شرق تا آن سوی هندوکش و انتهای بدخشان، و پارتها در خراسان بزرگتر). مصر ساتراپی ششم ایران بود.
    کوروش بنیادگذار کشور ایران بوده است، ولی ناسیونالیسم ایرانی با داریوش بزرگ به دنیا آمده است. کوروش، جهانی فکر می کرد و یک جامعه مشترک المنافع متساوی الحقوق به مرکزیت "ایران زمین" به وجود آورده بود و مداخله در امور داخلی اعضای اتحادیه را روا نمی داشت. ولی داریوش، تنها دراندیشه ایران و ایرانی و بسط تمدن و فرهنگ وطن بود.
     داریوش بزرگ در کتیبه هایی که از او باقی مانده اند با ستایش اهورا مزدا (خدا) که زمین و آسمان و بشر و شادی ها را آفریده است، ریاست خود بر این سرزمین پهناور را که مردان خوب و اسبان خوب (مقصود ارتش خوب) دارد از عنایات او دانسته است و در یکی از کتیبه هایش از اهورا مزدا خواسته است که "ایران زمین" را از آفت دروغ و بلای خشکسالی در امان دارد.

 


← صفحه بعد